زندگی سبز

باچشمان فرو بسته لب بر جام زندگی نهاده و اشک سوزان بر کناره زرین آن فرو می ریزیم ،تا آنگاه که دست مرگ نقاب از دیدگان ما بردارد در آنموقع خواهیم فهمید که این کاسه حیات از اول خالی بوده و ما جزباده خالی چیزی از آن ننوشیده ایم/.

مصیبتهای یاران حق در صحرای کربلا
نویسنده : نادر صمدی ساربانقلی - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱
 

مصیبت ورود امام حسین(ع) به کربلا:امام حسین (ع) و همراهان سرانجام روز دوم محرم وارد سرزمین کربلا شدند نقل شده که هنگام ورود به این سرزمین مرکب امام(ع) قدم از قدم برنمی داشت و حدود هفت یا هشت اسب عوض نمودند ولی هیچکدام قدمی بر نمی داشتند حضرت سوال کردند این زمین چه نام دارد ؟در جواب گفتند :غاضریّه،سوال فرمودند آیا نام دیگری دارد؟عرض کردند بله نینوا هم می گویند باز سوال فرمودند ،گفتند شاطی الفرات هم می گویند و باز پرسیدند دیگر چه نام دارد؟عرض کردند کربلا،امام (ع) تا نام کربلا را شنیدند عرض کردند (بنابر قول سید ابن طاووس) «الهم انی اعوذ بک من الکرب والبلاء» خدایا به تو پناه می برم از گرفتاری و بلای این سرزمین ،سپس فرمودند: ای اصحاب من همین جا فرود آئید و پیاده شوید:« هیهنا مناخ رکائنا ومحط رحالنا و مسفک دمائنا ومحل قبورنا»«اینجا قتلگاه ما و جایگاه ریخته شدن خون ما و جای قبر ماست» در این هنگام ام کلثوم نزد برادر آمد و عرض کرد برادر جان اینجا خطرناک است و ترس عجیبی دلم را فرا گرفته امام فرمودند :خواهرم هنگامی که با پدرم به جبهه صفّین می رفتیم همین جا بود که پدرم نزول اجلال کرد وسر روی دامن برادرم گذاشت و لحظه ای خوابید سپس بیدار شد و گریه می کرد برادرم سوال کرد پدرجانم چرا گریه می کنی ؟فرمودند در عالم خواب دیدم که این بیابان گویا دریایی از خون شده و حسین من در دریای خون در حالی که هرلحظه در معرض غرق شدن بود فریاد می کرد و استمداد می طلبید ولی هیچکس در مقام یاریش بر نیامد آنگاه پدرم رو به من کردند و فرمودند :وقتی چنین حادثه ای پیش آمد چه خواهی کرد ؟گفتم:صبر می کنم و جز صبر کردن چاره ای دیگر ندارم.(سوگنامه آل محمد(ص) و72مجلس) 

پشیمانی حرٌ: آنگاه که ندای امام حسین(ع) که فرمودند :«اما من مغیث یغیثما لوجه الله...» آیا کسی هست که به خاطر خدا مارا یاری کند،به گوش می رسید چنان استغاثه امام در او اثر گذاشت که خود را از صف لشکریان دشمن جدا کرده و بقصد خیمه های امام حسین (ع) حرکت کرد یکی از لشکریان وقتی دلیل ناارحتی حرّ را سوال کرد گفت: خود را بین بهشت و دوزخ می بینم و هیچ چیزی بجای بهشت نخواهم گرفت و ناگاه مرکب خود را به طرف لشکر امام(ع) حرکت داد و در حالبی که دست بر سر نهاده و از خداوند پوزش می طلبید از اینکه دل اهل بیت (ع) را به درد آورده،بود خود را به خیمه خضرت رسانید و عرض کرد که من پشیمانم از این کار که راه را بر شما بستم و شما را به این سرزمین پربلا کشانیدم من باور نمیکردم که دشمن اینگونه با تو رفتار نماید وگر نه چنین نمیکردم ؛آیا عذر مرا می پذیری و توبه مرا به درگاه خدا قبول میبینی؟ امام (ع) فرمود: آری توبه ات پذیرفته است و خداوند تو را مورد رحمت خود قرار دهد و در اینحال حرّ اجازه میدان رفتن خواست و امام اجازه فرمودند حرّ بار دیگر اجازه خواست که از زنان و دختران اهل بیت عذرخواهی کند امام اجازه دادند و حرّ به پشت خیمه ها رفته و اظعار پشیمانی کرد و گفت مرا ببخشید اگر دل شما را به لرزه آوردم فردای قیامت مبادا در نزد حضرت زهرا(س) از من شکایت نمایید حرّ اهل حرم را به شیون و ناله واداشت و حرّ آنچنان تحت تأثیر قرار گرفت که از اسب پیاده شد و لطمه به صورت میزد و خاک بر سر می ریخت می گفت کاش دستم بریده شده بود و زبانم لال بود که چنین برخوردی با شما نمی داشتم ولی بعضی از اهل حرم او را دلداری می دادند بلاخره جنگی شجاعانه کرد و نهایت پس از تحمل ضربات فراوان روی زمین افتاد امام (ع) بسوی او شتافتند و فرمودند :درود بر تو،تو آزادی همانطور که مادرت تورا حرّ نامید.(نقل از سوگنامه آل محمد(ص) و72مجلس)                                                  

امان نامه برای حضرت عباس (ع): در همان روز تاسوعا هاله ای از تشنگی آسمان خیام حرم اهل بیت را فرا گرفته بود شمر ابن ذالجوشن پشت خیمه ها آمد و فریاد زد «أین بنو اختنا» خواهر زاده های من کجایند (ظاهراً مادر حضر ابولفضل علیه السلام از طریق اجداد ام البنین مادر بزرگوارشان قرابت و نزدیکی با اجداد شمر داشته اند) امام حسین (ع) فرمود: «ای فرزندان ام البنین ،اگر چه فاسق لست ولی بخاطر قرابت که با شما دارد ببینید چه می گوید ؟»وقتی از او سوال کردند شمر صدا زد :ای فرزندان خواهرم شما در امانید و می توانید برگردید حضرت ابولفضل(ع) فرمودند :خداوند تو و امان نامه ات را لعنت کند آیا ما را در امان می دانی ولی پسر پیغمبر (ص) در امان نباشد.(72 مجلس ص62) 

 

مصیبت شهادت حضرت قاسم (ع): همین که نوبت به جانبازی قاسم (ع) رسید خدمت عموی بزرگوار آمد و اظهار آمادگی کرد چون حضرت(ع) اظهارات قاسم را شنید دست به دور گردن برادرزاده اش انداخت اورا در آغوش کشید و آنقدر این برادرزاده و عمو گریستند تا هردو بی حال شدند قاسم از عمو اجازه میگرفت حضرت اورا منع میکرد ولی قاسم (ع) با گریه و اشک اصرار می نمود و خودش را روی دست و پای عمو می انداخت و آنقدر بوسید و اصار نمود تا اجازه میدان گرفت سرانجام اشک ریزان به طرف میدان حرکت نمود در حالی که رجز می خواند و خود را معرفی می کرد راوی می گوید دیدم پسری از لشکر امام حسین (ع) قدم به میدان گذاشت که صورتش مانند ماه می درخشید پیراهن بلندی دربر و نعلینی در پا داشت . بعد از آن دلاوریهای قاسم (ع) که 35نفر از دشمن را به خاک هلاکت افکند .ازدی گفت: چنان بر این پسر حمله کنم که اورا نقش بر خاک سازم و خواهم کشت همین ظالم شمشیری بر فرق نازنین قاسم فرود آورد که قاسم با فرقی شکافته و با صورت روی زمین افتاد صدا زد عمو جان مرا دریاب ،امام حسین(ع) فوراً خود را به قاسم(ع) رسانید و قاتل او را مورد حمله قرار دادند که دست او قطع شد و لشکریان خواستند او را نجات دهند ولی زیر سم اسبان بدرک واصل شد. اما سر قاسم (ع) را به دامن گرفته در حالی که قاسم پای خود را به زمین می کشید .فرمود:«ای قاسم عزیز بر عمویت سخت است او را بخوانی ولی نتواند جوابت گوید و اگر بیاید نتواند برای تو کاری کند و اگر کاری کند نتیجه ای نداشته باشد!!».(نقل از سوگنامه آل محمد(ص) و72مجلس)  

مصیبت شهادت حضرت علی اکبر (ع): حضرت علی اکبر (ع) اولین جوانی از بنی هاشم بود که اجازه میدان را از پدر گرفت امام حسین (ع) به او اجازه فرمودند در حالی که نگاه مأیوسانه پدر اورا بدرقه میکرد «فنظر الیه نظر ایس» در لحظه ای که علی اکبر (ع) به میدان می رفت امام رو به آسمان کرد و عرض کرد: خداوندا تو شاهد باش که بهترین جوان و شبیه ترینشان به پیامبرت از نظر (جسم) و اخلاق و منطق (صحبت کردن) را به طرف میدان فرستادم هر وقت مشتاق دیدن جمال پیامبر می شدم به چهره این جوان نگاه می کردم حضرت علی اکبر (ع) آنقدر در میدان جنگ فداکاری کرد که از هر طرف دشمنان را به خاک هلاکت می افکندولی گرمای سوزان و سنگینی سلاح و... او را اذیت می کرد و برای رفع عطش به خیام بازگشت صدا زد :پدر تشنگی مرا کشت و سنگینی اسلحه مرا از پای درآورد آیا آب در اختیار داری تا بنوشم امام گریه نمود و فرمود :کجا آب برای من است زبانت را بیرون بیاور و حضرت آن را به دهان خود نهاد و انگشتر خود را به او داد و فرمود :آن را در دهان خود بگذار برو و... علی اکبر به میدان رفت و هشتاد نفر را به هلاکت رساند که او را محاصره کردند و از هر طرف به او ضربه می زدند و شخصی ضربه سختی به فرق مبارکش زد حضرت از شدت جراحت دست به گردن اسب انداختند و اسب هم بطرف لشکر دشمن رفت می گویند در اثر جراحت اسب نمی دیده هرکس ضربتی به او وارد می کرد تا اینکه از اسب به زمین افتاد و پدر را صدا زد امام (ع) خود را به او رساند و او را در آغوش گرفت و از بالای سرصورت به صورت علی گذاشته بود وقتی سر بلند کرد محاسن شریفش از خون علی اکبر رنگین شده بود فرمودند :«علی جان بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا». (نقل از سوگنامه آل محمد(ص) و72مجلس)                                                 

 

مصیبت شهادت عبدالله بن حسن(ع):

در میان کودکان حرم کودکی بود که (بعضی ها میگویند 11 ساله بود) هنوز به آن صورت بزرگ نشده بود و همین که عموی خود را ناراحت و غمدیده دید چنان ناراحت شد که گفت می خواهم عمویم را یاری کنم دوان دوان به طرف عموی بزرگوارش دوید (امام در میدان جنگ بودند ) زینب کبری به دنبالش آمدند تا او را باز دارد امام حسین (ع) هم فرمود ای خواهر، عبدالله را نگهدار مبادا آنکه به میدان بلاخیز آید و مبادا مورد هدف دشمنان قرار گیرد ولی عبدالله همچنان اصرار داشت تا همراه عمویش باشد او می گفت بخدا قسم از عمویم جدا نخواهم شد هر چه زینب کبری تلاش کرد نتوانست مانع اوشود خود را به عمویش رساند همین که دشمن خواست شمشیری به جان مبارک امام حسین (ع) فرود آورد عبدالله فریاد زد وای به حال تو ای زنازاده می خواهی عموی مرا بکشی تا دشمن شمشیر خود را فرود آورد عبدالله دست خود را جلوی شمشیر دراز کرد و شمشیر دست عبدالله را قطع کرد بطوری که پوست آویزان شد و فریاد میزد یا ابتاه یا عمٌا پدر جان ،عمو جان...؛امام حسین(ع) عبدالله را به سینه گرفت و فرمود ای عزیز برادر صبر کن خداوند تو را به پدرانت ملحق گرداند در حالی که در دامن عموی بزرگوارش بود حرمله با تیری سه شعبه و زهرآگین گلوی مبارک اورا هدف قرار داد و عبدالله را به شهادت رسانید. (نقل از سوگنامه آل محمد(ص) و72مجلس)  

مصیبت شهادت حضرت علی اصغر(ع): امام حسین(ع) پشت خیام حرم آمد و فرمود ای خواهرم کودک صغیرم را بیاور تا او را ببینم و با او وداع کنم آن حضرت که تشنگی او را دیدند او را به طرف لشکر دشمن بردند و فرمودند:«ان لم ترحمونی فارحموا هذا الرضیع ام ترونه کیف یتلظی عطشا» ای قوم اگر به من رحم نمی کنید به این شیرخواره رحم کنید مگر نمی بینید که از تشنگی چگونه به خود می پیچد و لبها را باز و بسته می کند. حرمله می گوید :در کربلا سه تا تیر سه شعبه زهر آلود داشتم بایکی از آنها گلوی علی اصغر را روی دست پدرش حسین(ع) پاره کردم و با دیگری آنگاه که حسین(ع) دامن خود را بالا زد تا خون از چهره پاک کند قلب او را شکافتم و دیگری گلوی طفل دیگری بنام عبدالله بن حسن را در حالی که در دامن عمویش حسین (ع) بود پاره کردم. امام حسین(ع) دستهای خود را زیر گلوی شیر خواره گرفت و خونهای مبارکشان را بطرف بالا می ریخت امام حسین(ع) از اسب پیاده شدند و با غلاف شمشیر قبر کوچکی را در زمین ایجاد کرد و آن کودک بخونِ گلو آغشته را همان جا دفن کردند.

 (نقل از سوگنامه آل محمد(ص) و72مجلس) 

مصیبت شب عاشورا : در شب عاشورا امام حسین(ع) اصحاب و خویشان را جمع فرمود و به همه اجازه برگشتن دادند و گفتند :اینها با من کار دارند هر یک از شما مردان دست یکی از اهل بیت مرا بگیرید راهی بیابانها و شهرهایتان شوید تا خداوند فرجی فراهم گرداند و امام (ع) بیعت خود را از همه آنها برداشتند و... در این موقع بود که اصحاب و خویشان ،برادران و فرزندان برادر یکی پس از دیگری برخاستند و وفاداری مجدد خود را اعلام کردند و اولین کسی که اعلام وفاداری کرد حضرت عباس (ع) بود.امام حسین(ع) به فرزندان مسلم فرمودند :ای فرزندان عقیل شما پس از شهادت مسلم وفاداری خودتان را نشان دادید دیگر کفایت می کند اجازه دادم که برگردید،گفتند: مردم به ما چه خواهند گفت؟می گویند ما مولا و سید و سالار و عموی خود را رها کردیم بخدا هرگز چنین نخواهیم کرد تا جان و مال و فرزندان خود را فدای تو کرده و در رکاب تو خواهیم جنگید تا به فیض شهادت نائل گردیم و با تو هرجا که رفتی خواهیم بود.هر کدام از یاران سخنی ابراز داشتند و اعلام وفاداری کردند .یکی می گفت چگونه بعد از تو سختی زندگی را تحمل کنیم دیگری گفت :بخدا قسم اگر اسلحه نداشتیم با سنگ از شما دفاع میکردیم و یکی می گفت :اگر 70 مرتبه ما را بکشند و زنده کنند و باز بیشتر ،و خاکسترم را به باد دهند دست از دامن تو برنمی دارم و... . 

 (نقل از سوگنامه آل محمد(ص) و72مجلس) 

مصیبت شهادت حضرت ابولفضل(ع) :  حضرت ابولفضل(ع) بعد از شهادت برادران و یاران از امام حسین(ع)  اجازه میدان گرفت و عرض کرد که سینه ام تنگ آمده و... حضرت فرمود:ای عباس تو پرچمدار لشکر منی با رفتن تو دیگر کسی را ندارم ابولفضل(ع) اصرار کرد امام حسین(ع) فرمود حالا که عازم میدانی پس مقداری آب برای کودکان و تشنه لبان حرم بیاور. ابولفضل (ع) وقتی وارد خیمه مخصوص مشک ها شد دیدند که کودکان از شدت عطش شکمهای خود را به مشکهای نمدار می گذارند بلکه از شدت عطششان کم شود ابولفضل (ع) به آنها وعده داد که بزودی برای شما آب خواهم آورد حضرت به طرف شریعه رفتند و با یک حمله محاصره را در هم شکستند و خود را به شریعه رساندند و از کثرت تشنگی و خستگی همین که دست به زیر آب آورد تا بنوشد بیاد عطش امام حسین(ع) و یاران افتاد و آب نخورد و گفت به خدا قسم آب نمی خورم در حالی که آقا و مولایم حسین(ع)تشنه است. بعد از پر کردن مشک بطرف خیمه راهی شدند شخصی که پشت درختان خرما پنهان شده بود حمله نموده و دست راست آن حضرت را قطع نمودند ،مشک را به شانه دست چپ گرفتند آن دست را نیز قطع نمودند آنحضرت با فداکاری مشک را به دندان گرفتند که در همین حال تیری به مشک زدند و امید آن حضرت را به یأس مبدل کردند یکی از لشکریان عمودی آهنین به فرق نازنین آن حضرت زد که آن حضرت به زمین افتاند و صدا زد برادرم حسین مرا دریاب .امام حسین(ع) خود را به عباس رسانید و فرمود : هم اکنون پشتم شکست و قدرتم کاسته شد ... می گویند بعد از شهادت حضرت ابوالفضل (ع) امام حسین(ع) عمود خیمه عباس را خوابانیدند یعنی آن حضرت شهید شدند.   

 (نقل از سوگنامه آل محمد(ص) و72مجلس) 

مصیبت وداع امام حسین(ع) با اهل بیت علیه السلام:امام حسین(ع) قبل از شهادت یاران، خود را برای جهاد با دشمن آماده نمود و برای خداحافظی به طرف خیمه آمد و با صدای بلند فرمود: یا سکینه یا فاطمه یا زینب یا ام کلثوم منٌی السلام.سکینه گفت:آیا برای مرگ آماده شده ای؟فرمودند:چگونه تن به مرگ ندهد کسی که دیگر یاوری ندارد.در این هنگام زنان حرم صدا به گریه بلند کردند و حضرت آنان را دلداری می داد و می فرمود باید صبر پیشه سازید؛در لحظات آخر رو به خواهر کرد و فرمود:ای خواهر پیراهن کهنه یادگاری مادرم را بیاور آن پیراهنی که کسی رغبت نکند از تنم بیرون آورد ... امام سجاد(ع) در وداعی که با پدر بزرگوار داشت پرسید عمویم ابوالفضل(ع) چه شد؟امام فرمود:پسرم بدان که عمویت را کشتند و دستهایش را از بدن جدا کردند آنچنان امام سجاد(ع) گریه کرد که بیهوش شد چون بهوش آمد از دیگران سوال نمود تا اینکه سوال کرد برادرم علی و حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین چه شدند امام(ع) فرمود پسرم اینقدر بدان که در میان خیمه ها از مردها کسی جز من وتو باقی نماند.در این لحظه امام زین العابدین(ع) در حالی که گریه می کرد به عمه اش گفت: شمشیر و عصای مرا بیاور ،امام حسین(ع) شمشیر و عصا برای چه می خواهی؟ گفت:عصا می خواهم تا بر آن تکیه کنم و شمشیر برای دفاع از حریم ولایت می خواهم زیرا در زندگی خیری نخواهد ماند. امام حسین(ع) مانع او شدند و او را به سینه چسبانیدند و فرمودند پسرم تو بعد از این سرپرست کودکان یتیم و مظلوم هستی و اینان مردی غیر از تو ندارند سپس فرمود: سلام مرا به شیعیان برسانید و بگو پدرم را غریبانه کشتند پس برای او بنالید و گریه کنید.(نقل از سوگنامه آل محمد(ص) و72مجلس)

مصیبت شهادت امام حسین(ع): امام حسین (ع) که تمام یارانش شهید شده بودند بعد از وداع با اهل حرم و وداع جانسوز با حضرت زینب (ع) راهی میدان جنگ شد و بقدری از دشمنان کشت که عمر سعد بر قوم خود فریاد زد:وای بر شما آیا می دانید با چه کسی می جنگید این پسر کشنده عرب (علی بن ابیطالب علیه السلام) است از هر سو به او حمله کنید و در این هنگام چهار هزار کماندار آن حضرت را هدف تیرهای خود قرار دادند آن حضرت با این حال می جنگید آنقدر تیر به بدن مبارکش رسیده بود که گفته اند:حتٌی صار کالقنفذ مانند خارپشت شده بود . لشکر دشمن متوجه خیمه ها ی حرم شدند که حضرت فریاد برآورد که «وای بر شما ای شیعیان آل سفیان اگردین ندارید و... پس دست کم در دنیای خود آزادمرد باشید»  که لشکر به دستور شمر متوجه حضرت شدند حضرت می جنگیدند ظالمی شمشیری بر ران مبارک آن حضرت زد که آن حضرت از پشت اسب به زمین افتاند و طرف راست صورت مبارکشان به زمین برخورد کرد سپس در همین حال برخاستند و به جنگ ادامه دادند امام برخاستند و مانند شیر شجاعانه می جنگیدند بعد آمدند کنار تا اندکی استراحت کنند در کنار ایستاده بودند ناگاه سنگی از جانب دشمن آمد و به پیشانی مبارک آن حضرت اصابت نمود و خون جاری شد دامنشان را بلند کردند که خون پیشانی را پاک کنند در این هنگام تیری سه شعبه زهرآلود آمد و بر سینه مبارک آن حضرت اصابت نمود که آن حضرت از پشت تیر را بیرون آوردند و خون مانند ناودان از آن جاری شد. در این هنگام ضعف بر بدن مبارکشان غلبه پیدا کرد و دست از جنگ کشیدند و کسی جرئت نمی کرد آخرین ضربه را بزند...  

 (نقل از سوگنامه آل محمد(ص) و72مجلس)

شهادت مسلم بن عوسجه :مسلم بن عوسجه یکی از یاران با وفا و شجاع امام حسین(ع) بود و به همراه حبیب بن مظاهر از کوفه به کربلا آمده بود او هم بعد از جنگی شجاعانه و به هلاکت رساندن جمعی از دشمنان اهل بیت (ع) به شهادت رسید ،امام حسین(ع) قبل از شهادت او با شتاب به طرف میدان آمد در حالی که هنوز مسلم رمقی در بدن داشت به بالین سر او آمد و این آیه شریفه را در کنار او تلاوت فرمود:«فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدٌلو تبدیلا» حبیب بن مظاهر هم خود را به بالین او رساند و گفت «عزٌمصرعک یا مسلم ابشر بالجنه» جسم غرقه به خون تو را دیدن بر من سخت است بهشت بر تو بشارت باد. مسلم بن عوسجه هم با صدای آهسته و جمله کوتاه گفت:«بشرک الله غیره اوصیک بهذا الرجل» خداوند جزای خیر به تو عنایت فرماید؛ تو را سفارش می کنم که از امام (ع) دست بر نداری، حبیب گفت:«افعل و رب الکعبه»به خدای کعبه چنین خواهم بود و آنچه گفتی انجام خواهم داد در همین حال بود که مسلم بن عوسجه جان داد و بدن او را برداشته و در کنار کشته ها گذاشتند . (نقل از سوگنامه آل محمد:و72 مجلس ولهوف)